پسر کوچولوی من علیرغم شیطونیاش قلبی از طلا داره!!
امروز صبح بعد از اینکه باباش آروین رو برد خونه مادرم اینا زنگ زدم ببینم صبحانه اشو خورده یا نه؟ اتفاقا مادرم گوشی رو که برداشت صدای آروین هم از پشت تلفن می اومد که میگفت اینو بیکش کینار (اینو بکش کنار) گفتم مامان چی میگه گفت میگه صندلی اوپن رو بکشم عقب تا بشینه روش صبحانه اشو روی اوپن بخوره ... همزمان صدای آروین بازم از پشت گوشی داشت می اومد میگفت اینو بلدال(برادر) اونو بلندال (برندار) اون کیفه مانه قولصاته (اون کیفه مال قرصاته ) قولصوتو بخول مامان دون (قرصتو بخورمامان جون ) تموم شد من بلات (برات) می خلم (میخرم) بیذالی باز تو این کیفه (بذاری باز تو این کیفه ) مامانم گفت میشنوی چی میگه پسرت ؟گفتم آره قربونش بشم پسرکوچولوی من دیگه انقدر بزرگ شده که مواظب بزرگتراش هم هست

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پسر کوچولوی من علیرغم شیطونیاش قلبی از طلا داره!! 
